|
|
|
|
|
شتاب، پس از توانا شدن و درنگ پس از فرصت يافتن نشانه جهل است. امام علي (ع) هرچه فکر شما بزرگتر باشد بیشتر به افکار دیگران احترام می گذارید. پاسکال هر چه كه به آن فكر مي كنيم و از آن سپاسگذاريم، به سوي خود مي آوريم. دكتر جان دمارتيني (راز) همه فهميدن، همه بخشيدن است. ويكتورهوگو دیگه اینکه یه کمی نصیحت پذیر باش . یک نصیحت از من بشنو |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت 16:16 توسط الهام
|
|
||
|
|
|
|
|
قسمت هایی از دعای عرفه امام حسین (ع) به قلم دکتر علی شریعتی
اگر به فرض که هیچ دلیلی بر حقانیت و صلاحیت امام حسین (ع) نباشد , بعد آدم یک بار دعای عرفه بخواند, می شود به “حسین” ایمان نیاورد؟
نشناسدش؟ عاشقش نشود؟دیوانه اش نشود؟ آیا چنین چیزی امکان دارد؟ یک بار بخوانید، عاشق می شوید…
حمد و سپاس خدایی را سزاست که تیر حتمی قضایش را هیچ سپری نمی شکند و لطف و محبت و هدایتش را هیچ مانعی باز نمی دارد و هیچ آفریده ای به پای شباهت مخلوقات او نمی رسد.
جهل و نادانی من و عصیان و گستاخی من تو را باز نداشت از اینکه راهنمایی ام کنی به سوی صراط قربتت و موفقم گردانی به آنچه رضا و خوشنودی توست.
پس هر گاه که تو را خواندم پاسخم گفتی .
هر چه از تو خواستم عنایتم فرمودی.
هرگاه اطاعتت کردم قدردانی و تشکر کردی.
و هر زمان که شکرت را بر جا آوردم بر نعمت هایم افزودی.
و اینها همه چیست؟
جز نعمت تمام و کمال و احسان بی پایان تو؟!من کدام یک از نعمت های تو را می توانم بشمارم یا حتی به یاد آورم و به خاطر سپارم؟.
خدایا!الطاف خفیه ات و مهربانی های پنهانی ات بیشتر و پیشتر از نعمتها ی آشکار توست.
خدایا!من را آزرمناک خویش قرار ده آن سان که انگار میبینمت.
من را آنگونه حیامند کن که گویی حضور عزیزت را احساس می کنم.
خدایا!من را با تقوای خودت سعادتمند گردان.و با مرکب نافرمانی ات به وادی شقاوت و بد بختی ام مکشان.
در قضایت خیرم را بخواه.و قدرت برکاتت را بر من فرو ریز تا آنجا که تاخیر را در تعجیل های تو و تعجیل را در تاخیر های تو نپسندم.
آنچه را که پیش می اندازی دلم هوای تاخیرش را نکند.و آنچه را که بازپس می نهی من را به شکوه و گلایه نکشاند..
پروردگار من!من را از هول و هراس های دنیا و غم واندوه های آخرت رهایی ببخش.و من را از شر آنان که در زمین ستم می کنند در امان بدار..
خدایا!به که واگذارم می کنی؟به سوی که می فرستی ام؟به سوی آشنایان و نزدیکان؟تا از من ببرند و روی برگردانند.یا به سوی غریبان و غریبه گان تا گره در ابرو بیافکنند و مرا از خویش برانند؟یا به سوی آنان که ضعف مرا می خواهند و خواری ام را طلب می کنند؟من به سوی دیگران دست دراز کنم؟در حالی که خدای من تویی و تویی کارساز و زمامدار من.
ای توشه و توان سختی هایم!ای همدم تنهایی هایم!ای فریاد رس غم وغصه هایم!ای ولی نعمت هایم!ای پشت و پناهم در هجوم بی رحم مشکلات!ای مونس و مامن و یاورم در کنج عزلت و تنهایی و بی کسی!ای تنها امید و پناهگاهم در محاصره ی اندوه و غربت و خستگی!ای کسی که هر چه دارم از توست و از کرامت بی انتهای تو!تو پناهگاه منی!تو کهف منی!تو مامن منی!وقتی که راه ها و مذهب ها با همه ی فراخی شان مرا به عجز می کشانند و زمین با همه ی وسعتش بر من تنگی می کند و ………..اگرنبود رحمت تو بی تردید من از هلاک شدگان بودم.و اگر نبود محبت تو بی شک سقوط و نا بودی تنها پیشروی من میشد.
ای زنده!ای معنای حیات! زمانی که هیچ زنده ای در وجود نبوده است.
ای آنکه :با خوبی و احسانش خود را به من نشان داد.و من با بدی ها و عصیانم در مقابلش ظاهر شدم.ای آنکه:در بیماری خواندمش و شفایم داد.در جهل خواندمش و شناختم عنایت کرد.در تنهایی صدایش کردم و جمعیتم بخشید.در غربت طلبیدمش و به وطن بازم گرداند.در فقر خواستمش و غنایم بخشید.
من آنم که بدی کردم … من آنم که گناه کردم.من آنم که به بدی همت گماشتم.من آنم که در جهالت غوطه ور شدم.من آنم که غفلت کردم.من آنم که پیمان بستم و شکستم.من آنم که بد عهدی کردم …..و … اکنون باز گشته ام.باز آمده ام با کوله باری از گناه و اقرار به گناه.
پس تو در گذر ای خدای من.
ببخش ای آنکه گناه بندگان به او زیان نمی رساند.ای آنکه از طاعت خلایق بی نیاز است و با یاری و پشتیبانی و رحمتش مردمان را به انجام کارها ی خوب توفیق می دهد.
معبود من!اینک من پیش روی توام و در میان دست های تو.آقای من!بال گسترده و پر شکسته و خوار و دلتنگ و حقیر.نه عذری دارم که بیاورم نه توانی که یاری بطلبم.نه ریسمانی که بدان بیاویزم.و نه دلیل و برهانی که بدان متوسل شوم.چه می توانم بکنم؟ وقتی که این کوله بار زشتی و گناه با من است ؟!انکار؟!چگونه و از کجا ممکن است و چه نفعی دارد وقتی که همه ی اعضا و جوارحم به آنچه کرده ام گواهی می دهند.
خدای من!خواندمت پاسخم گفتی.از تو خواستم عطایم کردی.به سوی تو آمدم آغوش رحمت گشودی.به تو تکیه کردم نجاتم دادی.به تو پناه آوردم کفایتم کردی.خدایا!از خیمه گاه رحمتت بیرونمان مکن.از آستان مهرت نومیدمان مساز.آرزوها و انتظارهایمان را به حرمان مکشان.از درگاه خویشت ما را مران.ای خدای مهربان!بر من روزی حلالت را وسعت ببخش.و جسم و دینم را سلامت بدار.و خوف و وحشتم را به آرامش و امنیت مبدل کن.و از آتش جهنم رهایم ساز.خدای من!اگر آنچه از تو خواسته ام عنایتم فرمایی , محرومیت از غیر از آن زیان ندارد.و اگر عطا نکنی هر چه عطا جز آن منفعت ندارد.یا رب! یا رب! یا رب!خدای من!این منم و پستی و فرو مایگی ام.و این تویی با بزرگی و کرامتت.از من این می سزد و از تو آن” چگونه ممکن است به ورطه ی نومیدی بیافتم در حالی که تو مهربان و صمیمی جویای حال منی.”خدای من!تو چقدر با من مهربانی با این جهالت عظیمی که من بدان مبتلایم!تو چقدر درگذرنده و بخشنده ای با این همه کار بد که من می کنم و این همه زشتی کردار که من دارم.خدای من!تو چقدر به من نزدیکی با این همه فاصله ای که من از تو گرفته ام.تو که اینقدر دلسوز منی!خدایا تو کی نبودی که بودنت دلیل بخواهد؟تو کی غایب بوده ای که حضورت نشانه بخواهد؟تو کی پنهان بوده ای که ظهورت محتاج آیه باشد؟کور باد چشمی که تو را ناظر خویش نبیند.کور باد نگاهی که دیده بانی نگاه تو را درنیابد.بسته باد پنجره ای که رو به آفتاب ظهور تو گشوده نشود.و زیانکار باد سودای بنده ای که از عشق تو نصیب ندار.
خدای من!مرا از سیطره ی ذلت بار نفس نجات ده و پیش ازآنکه خاک گور بر اندامم بنشیند از شک وشرک رهایی ام بخش.خدای من!چگونه نا امید باشم در حالی که تو امید منی!چگونه سستی بگیرم ,چگونه خواری پذیرم که تو تکیه گاه منی!ای آنکه با کمال زیبایی و نورانیت خویش چنان تجلی کرده ای که عظمتت بر تمامی ما سایه افکنده.یا رب! یا رب! یا رب!
عرفه، روز آگاهی |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت 11:10 توسط الهام
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام بچه ها
یه بنده خدایی این مشکلات رو داره به نظر شما چه کمکی میشه بهش کرد؟ به خاطر یه شرایط سختی وقرار گرفتن تو یه بحران خاصی چند وقتیه که احساس می کنه خیلی از محیط اطرافش داره تاثیر می گیره ومحیط هم روش تاثیر می زاره و مبنای تصمیماتش شده رفتار دیگران. خیلی به کلمات و رفتار افراد حساس شده. لابد این سوال ذهنتون رو مشغول می کنه که چه شرایط و بحرانی اون رو دچار مشکل کرده. جدای از مشکلات این فرد به نظر شما چه کار بایستی کرد تا کمتر از محیط تاثیر پذیرفت خصوصا در شرایط سخت و دشوار؟ |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سی ام مهر 1390ساعت 10:20 توسط الهام
|
|
||
|
|
|
|
|
در روزگاری که خنده ی مردم از زمین خوردن توست ، برخیز تا بگریند . . .
کوروش کبیر
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390ساعت 21:50 توسط الهام
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام خداي خوب و مهربونم
قبل از همه چيز به خاطر همه چيز ازت ممنونم، وحالا يه سلام خاصي بهت مي دم چون امروز مهمونتم. خدايا ازت ممنونم به خاطر همه چي ازت ممنونم به خاطر هيچ چي واصل مطلب ممنونم به خاطر اينكه تو اين ماه مهمونيت هستم و ممنونتر اينكه مهمونت هستم. خدايا دلم مي خواد داد بزنم شكرت. به خاطر همه چي. نمي دونم . به خاطر خانواده خوب و مهربونم كه غروبا مهمونت مي شيم و سر سفره افطار باهم ميشينيم و موقع سحري با هم هستيم. خدايا فقط دلم مي خواد بگم شكرت با تموم سختيها و مشكلات زندگي كه هر آدمي بايستي تحمل كنه. خدايا شكرت. ماه رمضان، ماه مهموني خدا مبارك همه. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه یازدهم مرداد 1390ساعت 19:38 توسط الهام
|
|
||
|
|
|
|
|
مردمان توانمند در خواب نيز ، رهسپار جاده پيشرفتند .
ارد بزرگ هرکس بايد روزانه يک آواز بشنود ، يک شعر خوب بخواند و در صورت امکان چند کلمه حرف منطقي بزند .
گوته هیچ گنجی به از هنر نیست و هیچ هنری بزرگوارتر از دانش نیست و هیچ پیرایه ای بهتر از شرم نیست و هیچ دشمنی بدتر از خوی بد نیست. سقراط اینا رو امشب اینجاگذاشتم تا یادم بیاد امشب بهم چی گذشت. خدایا رحم کن به همه ما.
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم تیر 1390ساعت 0:1 توسط الهام
|
|
||
|
|
|
|
|
خدایا چقدر نیاز دارم تا عنایت ویژه تو بهم داشته باشی
خدایا چقدر نیاز دارم بیشتر از همیشه کمکم کنی !! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام خرداد 1390ساعت 10:41 توسط الهام
|
|
||
|
|
|
|
|
وقتی از بازگرای هنرمند و معروف بزرگ میپرسی که چه جوری شد به اینجا رسیدی یا چیکار می کنی که اینقدر خوب نقش تو بازی می کنی ؟ معمولا می گن من با این نقشا زندگی می کنم.یعنی حتی بازیگرا هم با نقشا زندگی میکنن
عجیبه که بعضی از آدما برعکس این بازیگرا همش فیلم بازی می کنن تو زندگیشون؟؟!!!!!! همش خودشون رو جای یه آدم دیگه یا آدمی که نبودن یا نیستن یا می خوان بشن جا می زنن. واقعا دلم براشون می سوزه گرچه ممکنه یه وقتایی خودم هم بنا به شرایطی یه چنین کاری رو بکنم که فکر می کنم هممون بعضی وقتا همینجوری به این درد مبتلا می شیم( این درد موقتیش فکر می کنم خیلی خوب باشه مثل بیماری جسمی که به طور موقت بدن رو مقاوم می کنه در برابر بیماریهای دیگه ) اما خدا نکنه این درد دائمی بشه دیگه بیماری هست که درمان نداره وهمه رو صدمه می زنه اون وقت اون آدمی که یه عمره یه چنین مشکلی داره خدا به داد اون و کسانی که اون باهاشون ارتباط داره برسه. خدایا ازت خواهش می کنم که ما رو به این درد دچار نکن اگه به این درد دچار هستیم مارو نجات بده مارو از غفلت زدگی توسط آدمایی این چنینی که راحت بلدن داستان بسازن و همه رو فریب بدن نجات بده، خدایا آنی و کمتر از آنی مارو به حال خودمون رها نکن و کمکمون کن که گذرمون به این آدما نخوره چه برسه که اصلا با این آدما سرو کار داشته باشیم |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390ساعت 9:18 توسط الهام
|
|
||
|
|
|
|
|
هوا عالی بود و حال من عالیتر . چقدر این روزا هوا خوبه.بوی بهار نارنج همه رو مست میکنه اگه مست نشدی بدون کهعقب افتادی. دوست عزیزم محبوبه جان من خل نشدم باور کن. مشکل همیشه هست این چیزی که نیست ممکنه وجود خود ما باشه پس مواظب خودمون باشیم. خدا خیلی خیلی گله |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام فروردین 1390ساعت 11:41 توسط الهام
|
|
||
|
|
|
|
|
ساعت ۵:۱۰ آخرين روز ۱۳۸۹ هس و آب خونه مون از صبح تا الان قطع شده و درحاليكه آشپزخونه خونه مون رو ظرف گرفته و همه جاي خونه به نحوي ريخت وپاش شده انگار دل من هم دس كمي از اين خونه نداره نمي دونم درحاليكه تنها چند ساعتي به عيد مونده اومدم اينجا دارم مي نويسم و هيچ كاري مرو آروم نمي كنه وهيچ چيزي ذهن آشفته من رو آروم نمي كنه.شايد اصلا آشفتگي و بيحالي همه به خاطر خودم باشه نمي دونم خنده داره كه اصلا دوس ندارم براي گذاشتن سفره هفت سين قدم از قدم بردارم در حاليكه سالاي قبل به وجد مي اومدم وساعتا به سفره هفت سين فكر مي كردم.بذار برم عقبتر ، آها از عيد پارسال، از عيد پارسال تا الان چي شدم ؟! چي بهم گذشت ؟! چرا من اينجوري شدم ، چرا الهام قديم نيستم.خدايا من كه داشتم زندگيمو مي كردم پس چي شد؟! مطمئنم تو دوست عزيزي كه داري اين مطالب رو مي خوني نمي توني حدس بزني چي شده ؟ شايد تو رفتارام هم تغيير خاصي رو حس نكردي، گرچه نمي تونم اصل ماجرايي كه به من گذشت رو بگم ولي ديگه اين دلم داره مي تركه مي خوام كه بگم كه يك سال با سختي تمامش گذشت و يك سال من همش مجبور شدم نقش يه آدم ديگه اي رو بازي كنم تو اين لحظات آخر كه بيشتر برام شوك ميمونه هرچي فكر مي كنم به جايي نمي رسم كه چرا اين همه اتفاق افتاد؟ من تو اين امتحان يك ساله رد شدم يا قبول؟ يا خدا مي خواست بهم چي رو بفهمونه نمي فهمم. كاش مي تونستم به يكي چيزي بگم بارها با خودم ميگم براي يكي تعريف كنم كه چي بهم گذشت ولي كي باور مي كنه؟ هيچ كس...، انگار حتي اين روزا خدا هم باهام يه جوري شده ولي نمي دونم چه جوري؟؟؟
كاش خيلي هامون مي دونستيم پشت اين دنياي عجيب ، حوادث عجيب تر از اون هست كه نياز به ديدن يه چشم خاص داره نه اين چشم ظاهر. به هر حال لحظات خيلي خيلي سخت هس.نمي خوام به گوشه وكنايه حرف بزنم تا هركي مي خونه بگه اين داره چي مي نويسه؟چرا شفاف نمي گه تا بفهميم دردش چيه؟ اگه يه روزي يه وقتي يه درد خاصي پيدا كردي كه احساس كردي اين درد رو هر كسي نداره يا اين درد رو به هر كسي نمي توني بگي يا يه گوش محرم مي خواد كه اينا رو بشنوه اون وقت مي فهمي من چي مي گم. خدايا خيلي سخته! من توانايي امتحان چنين بزرگي رو نداشتم وندارم كمكم كن كمكم كن تا آرامش حقيقي رو بدست بيارم.لحظات خيلي سخت مي گذرن ومن مثه يه طوفان آشفته ام تو اين گير ودار حادثه هاي مختلف كه مرو به هر سمتي مي كشونن كمك كن تا ثابت بايستم وگرنه مي شكنم. خدايا ازت خواهش مي كنم كمكم كن همينطور كساني كه چشاشون تنها به كمك تو اميد داره. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389ساعت 18:42 توسط الهام
|
|
||